هفت گفتار درباره ترجمه – دکتر کورش صفوی (گفتار دوم)

هفت گفتار درباره ترجمه – دکتر کورش صفوی (گفتار دوم)

گفتار دوم: نسبیت در ترجمه

با مقایسه زبان های گوناگون می توان به تفاوت هایی که میان آنها وجود دارد پی برد. این تمایزات می توانند مربوط به ساختمان های دستوری متفاوت یا عدم تطابق کامل دامنه اطلاق واژه ها در دو زبان یا ناشی از اختلاف فرهنگ و تمدن و عادات و رسوم دو قومی باشد که به آن دو زبان سخن می گویند.

بسیاری از فلاسفه زبان سعی بر این داشته اند تا دیدی کلی از رابطه ی میان زبان و ذهن انسان را مطرح ساخته، ماهیت عملکرد آن را بازشناسند. بنجامین لی وورف[۱] یکی از شاگردان ادوارد ساپیر[۲] با بررسی و تحلیل اصطلاحات مربوط به زمان و مکان در زبان های سرخپوستان آمریکا بویژه زبان هوپی[۳] به این نتیجه رسیدند که زبان های مذکور درباره ی زمان و مکان نگرشی را نشان می دهند که تصور آن برای یک اروپایی میسر نیست.

آنچه وورف مطرح کرد، در زبانشناسی تحت عنوان نسبیت زبانی[۴] مورد بحث قرار گرفت. این طرح توسط زبانشناسان بسیاری مطرح شد و به یاری وورف به اوج رسید تا بدانجا که وی گفت: “طرز تفکر و رفتار مردم تماما تابع زبان آنهاست.”

آنچه ساپیر به صورتی کاملا علمی مطرح کرد، پس از وورف و دیگران تا بدانجا سیر قهقرایی طی کرد که به تبعیضات نژادی و ملیتی منجر شد، بطوریکه سالوادور دوماداریاگا[۵] برای افرادی که به زبان های گوناگون تکلم می کنند ویژگیهای متفاوتی در نظر گرفت.به اعتقاد وی انگلیسی زبانان تحت تاثیر ساختمان زبانشان افرادی پرتحرک و فعالند؛ اغلب متفکران از میان فرانسه زبانان بر می خیزند؛ آنان که به زبان اسپانیولی صحبت می کنند اکثرا احساساتی هستند و عرب ها بخاطر ویژگی زبانیشان اغلب افرادی تنبل و بیعار می باشند.

هر زبان تصویر متفاوتی از واقعیت جهان خارج بدست می دهد.

این نکته را باید قبول داشت که هر زبان بطور جداگانه، بر حسب شرایط زمانی و مکانی خاص خود، ساخت و برش متفاوتی را برای نامگذاری پدیده ها انتخاب می کند. به همین دلیل در زبان اسکیموها به واژه های بسیطی برمی خوریم که دوازده نوع یخ را از یکدیگر متمایز می سازند؛ در عربی برای بیش از سی نوع شتر اسامی جداگانه ای وجود دارد. این بدان معنی نیست که برای یک فارسی زبان تصور انواع شتر میسر نباشد، این برشهای گوناگون زبانی تنها به خاطر آن است که هر جامعه زبانی، بر حسب میزان اهمیتی که برای حوزه ای خاص قائل است، تقسیم بندی ویژه ای برای آن در نظر می گیرد.

هر کسی که سعی کرده باشد متنی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند، یقینا متوجه شده است که در کار ترجمه مشکلات فراوانی وجود دارد. مهمترین این مسایل همان «نسبیت زبانی» است، که گاه در اثر عدم توجه مترجم، متن برگردانده شده را بی معنی و نامفهوم می سازد.

در فارسی برای مفهوم «دست» فقط یک واژه وجود دارد، در صورتیکه در اکثر زبان های اروپایی دو واژه در دسترس است که یکی به تمامی دست دلالت می کند، یعنی آنچه در انگلیسی به آن arm می گویند و دیگری بر قسمتی از دست یعنی از مچ تا سرانگشتان که همان hand است. از سوی دیگر در انگلیسی در مقابل «سر» و «کله» تنها واژه head وجود دارد.

برای یک مترجم کارآزموده مشخص است که صفات pretty و buxom انگلیسی به جنس مونث اطلاق می گردد. در زبان فرانسه دو واژه fleure و rivere وجود دارد که اولی به معنی رودی است که به دریا می ریزد و دومی رودی است که به رود دیگری می ریزد، در صورتیکه برای هر دو آنان در فارسی یک معادل بیشتر وجود ندارد.

همانطور که پیشتر گفته شد، از آنجا که از سویی مرزبندی معنای واژگان منطبق بر مرزبندی قرینه ای در جهان خارج نیست و در نتیجه زبان تصویر کاملی از واقعیت به دست نمی دهد و از سوی دیگر، زبان ها حوزه های معنایی را به گونه های متفاوتی برش می زنند و در نتیجه تصاویر گوناگونی از واقعیت رسم می کنند، برخی از زبانشناسان را معتقد ساخته که سخنگویان زبان های مختلف، جهان بینی های گوناگون دارند و در نتیجه مترجمان باید انواع جهان بینی ها را از یکدیگر بازشناسند و از آنجا که هیچکس در آن واحد نمی تواند از عهده ی این کار به گونه ای کامل برآید، پس هیچگاه ترجمه ای ایده آل از یک متن ارائه نمی شود و نخواهد شد. در مقام مخالفت با این رای باید بگوییم که اختلاف زبان ها مانع از آن نیست که مردم مفاهیمی را که متعلق به زبان و فرهنگ های دیگر است، درک کنند. اگر چنین می بود ژاپنی ها که زبانی بسیار متفاوت دارند، هیچگاه نمی توانستند فرضا اصول الکترونیک را درک کنند و گوی سبقت را در این علم بربایند. آنچه در خاتمه می توان گفت این است که «نسبیت زبانی» هنوز یکی از مباحث داغ زبانشناسی است و اظهار نظر قطعی درباره ی آن عجولانه می نماید؛ به هر حال مطالعه ی حوزه های معنایی و توجه به اختلاف برش آنها در دو زبان مهمترین مساله ای است که یک مترجم در کار خود بدان نیاز دارد.

[۱] Benjamin Lee Whorf

[۲] Edward Sapir

[۳] Hopi

[۴] Linguistic Relativity

[۵] Salvador de Madriaga

 

3 پاسخ
  1. Mandana Riazi می گوید:

    c´est génial.Je l´ai trouvé très utile,mais je pense que vous voudrais dire fleuve au lieu de fleure,en fin ça me plaît.merci beaucoup

    پاسخ
    • سیدمحمد موسوی می گوید:

      Merci pour votre commentaire Mandana. Comme il s’agit d’un texte identique à ce que l’auteur a publié, nous ne sommes pas autorisés à modifier tout contenu. Mais votre commentaire est le bienvenu et a été publiée pour tous les visiteurs d’autres à voir.

      پاسخ
  2. Mandana Riazi می گوید:

    Bon soir,je vous en prie.je vous remercie de votre attention.vous avez raison,quand cela est à propos de d´un texte publié,on ne doit pas le changer.En tout cas,ces textes ,je me suis rapplée mon faculté,mes amis ,ce jour-là M.Safavi et M.Najaf Daryabandari sont venus à notre faculté pour donner une conférence à propos de la Traduction,c´était magnique.ils sont très gentils et connus,merci encore de votre gentillesse et votre réponse utile. Amitiés

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *