هفت گفتار درباره ترجمه – دکتر کورش صفوی (گفتار سوم)

هفت گفتار درباره ترجمه – دکتر کورش صفوی (گفتار سوم)

گفتار سوم: هم معنایی و چند معنایی در ترجمه

هفت گفتار درباره ترجمه - دکتر کورش صفوی (گفتار سوم)یکی از مشکلاتی که مترجمان تازه کار با آن روبرو هستند، انتخاب واژه مناسب از میان توده واژه هایی است که فرهنگنامه ها به عنوان معادل یک واژه بیگانه بدست می دهند.

هم معنایی[۱] در اصطلاح به معنی یکسانی معنی است. برای فرهنگ نویسان، بسیاری از واژه ها از یک معنی خاص و واحد برخوردارند و به عبارت دیگر، بسیاری از واژه ها هم معنی اند. بدین ترتیب، این امکان برای فرهنگ نویسان وجود دارد تا در مقابل واژه gala انگلیسی از واژه festivity استفاده کنند؛ هر چند که این کار در شرایطی که خواننده معنی هیچکدام از این دو واژه را نداند، غیر قابل استفاده خواهد بود. این مساله کمابیش در تمامی زبانها وجود دارد و از این رو همواره سعی بر آن بوده است تا در فرهنگنامه ها کمتر از واژه های هم معنی استفاده شود و برای روشن شدن مطلب، بیشتر به ارائه توضیح پرداخته شود.

چنین می نماید که زبان فارسی همانند زبان انگلیسی، به دلیل تحولات تاریخی، از نظر واژه های هم معنی غنی است، زیرا واژگان زبان انگلیسی از دو منبع مختلف یعنی از سویی زبان «انگلو ساکسون» و از سوی دیگر زبانهای لاتین، فرانسه و یونانی نشات گرفته است و همین مساله در مورد زبان فارسی نیز که جدا از زبان فارسی میانه، از زبانهایی چون عربی، ترکی و جز آن واژه قرض کرده، صادق است.

از آنجایی که زبان فارسی از دید تاریخی جزو زبانهای هند و ایرانی بوده و صورت کمابیش تحول یافته فارسی میانه است، واژه های تحول یافته از صورت کهن را به عنوان واژه های اصیل فارسی در نظر می گیرند و واژه های عربی، ترکی، فرانسه، انگلیسی و غیره موجود در این زبان را تحت عنوان «خارجی» یا «قرضی» مشخص می سازند. اما باید اذعان داشت که دو اصطلاح «اصیل» و «قرضی» گمراه کننده اند، زیرا جدا از مساله تحول تاریخی، تا زمانی که واژه های مذکور خلائی را در زبان فارسی پر می کنند، اجزای اصلی و طبیعی زبان فارسی به شمار می آیند و ضمنا باید اضافه کرد که شاید برخی از این واژه ها ی اصیل در گذشته ای دور از زبانی دیگر قرض گرفته شده باشند.

در فارسی حتی می توان صورتهای چهارگانه ای را نمونه آورد که یکی «اصیل»، یکی ترکی، یکی مغولی و یکی عربی است – درفش، بیرق، پرچم و علم – هر چند که در میان این واژه ها «پرچم» پر بسامدتر است. با وجود این می توان ادعا کرد که هم معنایی مطلق در میان واژه ها وجود ندارد و هیچ دو واژه ای دقیقا هم معنی نیستند؛ بعید هم به نظر می رسد که در یک زبان، دو واژه با یک معنی واحد بتوانند در کنار هم به زندگی ادامه دهند.

با مطالعه واژه های هم معنی می توان امکان تمایز میان آنها را در نظر گرفت:

۱) گروهی از واژه های هم معنی متعلق به گونه های خاص زبانی هستند. برای نمونه fall در ایالات متحده بکار می رود، در حالیکه در انگلستان از صورت autumn استفاده می شود. آنچه در گونه ی تهرانی «سیب زمینی» نامیده می شود، در شیراز «آلو» خوانده می شود و «یاد داشتن» مشهدی همان «بلد بودن» تهرانی است.

۲) وضعیت مشابه و البته پیچیده تری وجود دارد که در مورد واژه های هم معنی مطرح می شود. چند واژه به اصطلاح هم معنی ممکن است از نظر سبکی با یکدیگر تفاوت معنایی داشته باشند. «همسر»، «شوهر» و «آقا» در شرایط خاص می توانند به جای هم بکار روند هر چند از نظر سبکی متفاوتند. مطالعه در این امر با مشکلاتی روبروست، زیرا خط مرز جغرافیایی که در میان گونه های زبانی به چشم می خورد، در میان سبکها دیده نمی شود. به عبارت ساده تر، ما معمولا در صحبتهایمان از چند گونه ی زبانی استفاده نمی کنیم ولی در یک گفتگو می توانیم سبک زبانی مان را تغییر دهیم و علاوه بر این، برای تفهیم منظورهای متفاوت، واژگان مورد استفاده خود را عوض کنیم. حال مساله این است که آیا تغییر سبک زبانی به معنی گذر از یک زبان به زبان دیگر است یا این تغییر در چهارچوب یک زبان واحد انجام می پذیرد؟ اگر مساله نخست مطرح باشد، هم معنایی سبکی، دارای همان ارزش هم معنایی گونه ای است. ولی اگر مساله دوم مورد نظر باشد، می توانیم تمایزات سبکی را معنایی بدانیم.

این نکته معقول و حائز اهمیت است که اگر ما برای القای منظوری خاص از سبکی به سبک دیگر گذر کنیم، با مشخصه ای معنایی سر وکار خواهیم داشت؛ هر چند که ایرادی نیز بر این موضوع وارد است. ما هنگام تغییر سبک زبانی نه فقط واژگان بلکه ساخت دستوری و واجی زبانمان را نیز تغییر می دهیم و البته در چنین شرایطی، در نظر گرفتن تمایزات سبکی به عنوان بخشی از نظام واجی یا دستوری زبان بسیار مشکل می نماید. ساده ترین و عملی ترین راه این است که ما سبک های مختلف را به مانند گونه های مختلف زبانی به عنوان «زبان» هایی متفاوت ولی وابسته به یکدیگر در نظر بگیریم.

۳) بعضی از واژه ها از نظر معنی عاطفی یا ارزیابی معنایی از یکدیگر متمایزند و تنها باقیمانده ی معنی آنها، یعنی معنی شناختی[۲] شان یکسان است. برای مثال دولتمرد / سیاست باز، نهان / مخفی یا صورتهای سه گانه ی مقتصد / صرفه جو / خسیس را می توان نام برد که در اصل از معنی یکسانی برخوردارند ولی از نظر بار عاطفی متفاوت می نمایند

۴) برخی از واژه ها از نظر باهم آیی[۳] در محدودیت اند؛ به عبارت دیگر، ارائه آنها تنها در ارتباط با واژه های خاصی میسر است. برای مثال، واژه rancid (فاسد) انگلیسی تنها با گوشت و کره مورد استفاده قرار می گیرد و واژه addled (فاسد) در مورد تخم مرغ و مغز به کار می رود. همین مساله در زبان فارسی برای دو واژه «کهنسال» و «پیر» مطرح است که در ارتباط با واژه «درخت» تنها می توان از صورت نخست استفاده کرد.

۵) چنین به نظر می رسد که معنی برخی از واژه ها، نزدیک به هم یا منطبق بر هم قرار می گیرد. بدین ترتیب، باید چنین واژه هایی را هم معنی دانست. این نوع هم معنی ها بیشتر نتیجه ی کار فرهنگ نویسان است، زیرا برای نمونه، «هم معنی» های ممکن برای صفت «بالغ»، «رسیده»، «رسا»، «به حد بلوغ رسیده» و «جوان» است. اگر به همین ترتیب به دنبال واژه های هم معنی همین واژه ها بگردیم، زنجیره ای از واژه ها را در کنار هم خواهیم نهاد و البته بتدریج از معنی اصلی دور خواهیم شد.

۶) مورد بعدی، مساله شمول معنایی[۴] است؛ بدین معنی که ما در زبان با واژه هایی سر و کار داریم که در بطن خود از نوعی طبقه بندی ویژه برخوردارند و به عبارت ساده تر، معنی آنها شامل معنی یک یا چند واژه دیگر است. بدین ترتیب، واژه مذکور با واژه یا واژه های مورد شمول خود تنها در برخی موارد خاص هم معنی است. برای نمونه می توان دو واژه «ماشین» و «اتومبیل» را مثال زد که در جمله ای نظیر «ماشینم را اینجا پارک کردم» با یکدیگر هم معنی هستند ولی واژه «ماشین» شامل معنی واژه «اتومبیل» است؛ بدین معنی که هر کجا از لفظ «اتومبیل» استفاده می شود، می توان صورت «ماشین» را نیز به کار برد ولی عکس این مطلب صادق نیست، زیرا در جمله هایی نظیر «لباس هایم را در ماشین انداختم تا بشوید» یا «مویش را با ماشین کوتاه کرد» نمی توان به جای «ماشین» از «اتومبیل» استفاده کرد.

این امکان وجود دارد که بتوان از طریق جانشین سازی، واژه های هم معنی را تشخیص داد، زیرا چنین می نماید که دو واژه ی واقعا هم معنی باید بتوانند در تمامی جایگاه ها به جای یکدیگر بنشینند، ولی باید اذعان داشت که هم معنایی کامل در این مفهوم اصلا وجود خارجی ندارد و همین مساله می تواند منتج بدین واقعیت شود که هیچ دو واژه ای از یک معنی واحد برخوردار نیست.

شاید بتوان امکان ارزیابی هم معنی ها را با استفاده از واژه های متقابل آنها به وجود آورد؛ بدین معنی که اگر دو واژه دارای متقابل واحدی باشند، باید طبعا با یکدیگر هم معنی شوند ولی چنین مساله ای نیز هرگز صادق نیست زیرا متقابل معنایی دو واژه «خاموش» و «تاریک» را باید به صورت «روشن» دانست ولی چراغ را تنها می توان خاموش کرد. بدین ترتین تنها ملاک ما همان جانشین سازی خواهد بود.

برخی از معنی شناسان بر این اعتقادند که دو واژه هم معنی تنها از طریق معانی ضمنی شان قابل تفکیک اند، ولی چنین راه تشخیصی نیز نمی تواند مفید باشد، زیرا معنی ضمنی را نمی توان به طور دقیق از از معنی شناختی یک واژه تفکیک کرد. برای مثال، واژه «مرد» معنی ضمنی «قوی» و واژه pig معنی ضمنی «کثیف» را القا می کند. اگرچه این امر به معنی واژه ها یا به طور کلی به «معنی» مربوط نمی شود، حتی اگر همه ما به قوی بودن مرد یا کثیفی خوک معتقد باشیم. مردم برای پرهیز از معانی ضمنی واژه ها بویژه واژه هایی که تحت عنوان الفاظ حرام[۵] یا ناخوشایند مطرح می شوند، نام پدیده ها را تغییر می دهند زیرا اگر واژه ای القا کننده ی پدیده ای ناخوشایند باشد، پس از مدتی صورت آن واژه نیز به نظر ناخوشایند می آید ولی این تغییرات همیشگی بوده و در نهایت به صورتی خوشایند منجر نمی شود، زیرا نه صورت واژه بلکه معنی آن ناخوشایند است.

انواع هم معنایی:

هم معنایی بافت مقید[۶]: به اعتقاد جان لاینز، برخی از واژه ها تنها در بافت زبانی خاصی با یکدیگر هم معنی می شوند. برای مثال می توان دو صورت «شوهر» و «همسر» را در جمله « او … ش را دوست دارد» مثال زد. ولی چنین می نماید که این بحث ارتباطی به هم معنای ندارد و بیشتر به مساله شمول معنایی یا باهم آیی مرتبط است، زیرا در جمله ای نظیر «او شوهر کرد» نمی توان از صورت هم معنی یاد شده استفاده کرد.

نوع دیگر هم معنایی میان صورتهایی از قبیل «دایی» و «برادر مادر» به چشم می خورد که یکی تفسیر دیگری است.

مطالعه هم معنایی چندان آسان نیست ولی بررسی هیچ موضوعی در معنی شناسی و بویژه در ترجمه به اندازه مبحث چند معنایی[۷] مشکل نمی نماید. ما در زبان، تنها با واژه هایی که معانی گوناگونی دارند، سر وکار نداریم، بلکه به واژه هایی برمی خوریم که از چند معنی برخوردارند. این مساله را چند معنایی و چنین واژه هایی را چند معنی[۸] می نامند. برای مثال، فرهنگها واژه flight را به معانی «گذر از طریق هوا»، «پرواز»، «مهاجرت»، «نیروی هوایی»، «شلیک» و «یک رشته پلکان» در نظر می گیرند و همین تفکیک مفاهیم، مساله اصلی مورد بحث ماست.

ما قادر به تشخیص همسانی یا چندسانی معانی یک واژه نیستیم و بنابر این، تعیین شماره معانی یک واژه از عهده ما خارج است، زیرا هر معنی را نمی توان دقیقا از معانی دیگر واژه متمایز و مشخص ساخت.

شاید از خود بپرسیم که آیا می توان در مورد تمایزات معنایی، نوعی مشخصه کلی درنظر گرفت؟ و آیا تمایزات معنایی از نوعی نظم و قاعده برخوردارند؟ یکی از مشخصترین روابط میان معانی، مساله «استعاره[۹]» است؛ بدین معنی که واژه ای که در کنار معنی اصلی خود از یک یا چند معنی کاربردی و جنبی نیز برخوردار است. برای مثال ما در انگلیسی به صورتهایی نظیر hands of a clock یا tongue of a shoe برمی خوریم و شم زبانی هر انگلیسی زبان معنی اصلی هر کدام از این صورتها را تشخیص می دهد، ولی اگر در این مورد بخواهیم از فرهنگ ها استفاده کنیم، در مقابل صورت hand هیچ گاه به معادل «عقربه» بر نمی خوریم و طبعا صورت «دستهای ساعت» نیز قابل قبول نمی نماید. با این وجود استعاره را باید پدیده ای کاملا اختیاری در نظر بگیریم، زیرا آنچه در انگلیسی تحت عنوان استعاره مطرح است، در زبان فارسی یا زبانهای دیگر مفهومی ندارد. اگر در انگلیسی از لفظ eye برای اشاره به سوراخ سوزن استفاده می شود، در فارسی مورد استفاده نخواهد داشت.

پرسشی که در ارتباط با معانی چندگانه پیش می آید، این است که آیا ما با واژه ای چند معنی سر و کار داریم یا مساله تشابه مطرح است. در فرهنگ لغت، معادل فارسی واژه lead انگلیسی را «سرب» و «قلاده» آورده اند که معلوم نیست آیا مساله چند معنایی مطرح است و یا ما با دو واژه متفاوت روبرو هستیم!

فرهنگهای تخصصی در این مورد نظر خود را بر پایه ریشه شناسی قرار می دهند. اگر صورتهای مشابه از بنیادهای مختلفی سرچشمه گرفته باشند، آنها را تحت مقوله تشابه و زیر چند عنوان قرار می دهند؛ ولی اگر مشخص شود که این صورتهای مشابه از بنیاد مشترکی مشتق شده اند، حتی اگر معانی مختلفی داشته باشند، تحت مقوله ی چند معنایی قرار می دهند و در فرهنگنامه زیر یک عنوان مطرح می سازند. باید اذعان داشت که این کار نیز رضایت بخش نیست؛ زیرا تاریخچه یک زبان همواره بازتاب موقعیت کنونی آن زبان نیست. برای نمونه، ما نباید pupil (شاگرد) را با pupil (مردمک) یا sole (تخت کفش) را با sole (ماهی حلوا) در ارتباط با یکدیگر بدانیم؛ هر چند که این جفت واژه ها از نظر تاریخی از یک مبدا مشترک مشتق شده اند.

عامل دیگری که موجب انتخاب مقوله ی چند معنایی به جای تشابه می شود، در نظر گرفتن معنی مرکزی یا یک هسته ی معنایی است. To charge در معانی «شارژ باطری»، «پولی را پای کسی حساب کردن»، «مورد حمله قرار دادن» و «متهم ساختن» به کار می رود؛ اینها معانی کاملا متفاوت این واژه هستند. آیا می توانیم برای تمامی این معانی، یک معنی مرکزی قایل شویم؟ پاسخ مثبت به این پرسش نسنجیده می نماید.

اگر واژه ای از چند معنی برخوردار باشد، طبعا برای هر یک از این معانی می توان واژه های هم معنی دیگری یافت و در همین ارتباط، اغلب واژه های متضادی به چشم می خورد. برای نمونه، واژه fair را می توان در ارتباط با hair, skin, weather, sky, judgment و tackle مورد استفاده قرار داد. متضادfair برای hair و skin هر دو dark و از سوی دیگر برای weather و tackle هر دو foul است. بدین ترتیب، شاید نتیجه گیری شود که اگر متضاد های معنایی این صورتها یکسان باشند، مساله چند معنایی مطرح است و گوناگونی متضادها دلیل بر وجود هم آوا- هم نویسی یا تشابه میان چند واژه است. بر اساس چنین نتیجه ای شاید تصور کنیم که دو صورت fair در ارتباط با weather و tackle شباهت بیشتری به یکدیگر دارند تا fair در ارتباط با sky ولی شم زبانی هر انگلیسی زبان، sky و weather را از سویی و tackle و judgment را از سوی دیگر، در ارتباط نزدیکتری با یکدیگر قرار می دهد.

لازم به تذکر است که مساله چند معنایی، محدود به واژگان قاموسی زبان نیست بلکه عناصر دستوری زبان را نیز شامل می شود. زمان گذشته در زبان انگلیسی، دارای دو معنی متفاوت است. این زمان از سویی برای دلالت بر رویدادی در زمان گذشته به کار می رود I went there yesterday و از سوی دیگر نشانگر رویدادی احتمالی است I wish I went there everyday به همین ترتیب، می توان پیشوند in انگلیسی را مثال زد که معمولا منفی کننده است ولی در مورد inflammable چنین نیست. در نحو نیز مساله چند معنایی به چشم می خورد. برای نمونه، می توان جمله انگلیسیvisiting a relative can be a nuisance یا جمله فارسی «او مثل ما درسخوان نیست» را ذکر کرد که به خاطر برداشت های نحوی گوناگون، از معانی مختلفی برخوردارند.

آنچه در این مختصر ارائه شد، طرح دو ویژگی بسیار کلی زبان بود که ما به طور روزمره با آن روبرو هستیم. وجود هم معنایی و چند معنایی در جملات منجر به نوعی ابهام معنایی خواهد شد که البته در گفت و شنود از طریق بافت موقعیتی یا توضیحات اضافی مرتفع می شود، ولی در نوشتار، در نهایت ابهام باقی می ماند. بدین ترتیب، در نظر گرفتن معادلی مناسب برای این گونه واژه ها دشوار خواهد بود و طبعا مترجم تازه کار را دچار سرگردانی خواهد کرد.

در این مختصر سعی بر آن شد تا یکی از مباحث مطروحه در معنی شناسی و مشکلات حاصله برای مترجمان به صورتی ساده و غیر فنی بیان می شود تا عزیزانی که در این راه پر پیچ و خم گام می نهند، در همین قدمهای نخست مشکلات و مسایل بنیادینی را که با آن مواجهند، ساده نپندارند و در رفع اشکلات خود بکوشند.

[۱] . synonymy

[۲] . cognitive meaning

[۳] . collocation

[۴] . hyponymy

[۵] . taboo

[۶] . context – dependent synonymy

[۷] . polysemy

[۸] . polysemic

[۹] . metaphor

0 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *